همون معلم این

پستم یه سری دیگه یه داستان خیلی جالب راجع به خیالات برامون تعریف کرد که هنوز با وجود این همه سال تو ذهنم مونده.
داستان یه شیرفروشی رو تعریف میکرد که یه روز برای استراحت کوزه شیرش رو میذاره کنارش و به تنه درختی تکیه میده و میره تو عالم خیال
تو عالم خیال میبینه پولدار شده و ازدواج کرده و دو تا هم بچه داره و زندگی خوب و خوشی داره تو همین خیالاتش غرق بوده که پاش میخوره به کوزه شیر و اون چیزی رو هم که داره از دست میده

این داستان رو برامون تعریف کرد تا بهمون بگه یکی از راه های شیطان سرگرم کردن انسان به آرزوهای دور و دراز دنیاییه
جایی که ما رو از واقعیت دور میکنه.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

سقف من آرامش است پر از فنون درمان بیماری ها مسجد نائب الامام، خمینی(ره) آفتاب هشتم ash تحقیقات کلاسی از نوع فرهنگی سلامت کودک و نوزاد دل شکسته عاشق سیب دانلود آبکاری آلومینیوم و رنگ پودری (الکترواستاتیک) کرج.محمدشهر